وقتی پای صحبت مدیران ورشکسته که می نشینی در بین کلامشان یک سری از مولفه های تکراری می شنوی! از سختی تولید در ایران گرفته تا عدم حمایت دولت و غیره. اگر کمی دقت کنی یک جمله تاریخی مشترک دارند این عزیزان! وقتی می پرسید که چرا این همه پرسنل دور خود جمع کرده اید؟ معمولا جوابشان این است: “می خواستم یک سفره ای پهن کنم و یک سری هم بیایند سر این سفره و نون بخورند!

بازاریابی مورچه ای هم بد نیستا!

معمولا در ایران کارها بدون داشتن یک بیزنس پلن(Business plan) استارت می خورد. چه برسد به داشتن یک مارکتینگ پلن(Marketing Plan). هیجان در روزهای اولیه کار بسیار بالاست. میزان سودآوری از پروژه به مقدار زیادی تخمینی است. عوامل محیطی و حتی شرایط بین المللی در محاسبات بیزنس پلن و مارکتینگ پلن دیده نمی شود و به قول قدمی ترها یک یا علی می گوییم و کار، استارت می خورد.

هر چه جلوتر می رویم سختی های کار بیشتر خودش را به ما نشان می دهد. درست مثل زمانی که از کوه فاصله می گیریم به بزرگی و عظمت کوه مشکلات پیش رویمان بیشتر پی می بریم! سرعت که کمی پایین تر می آید تازه می فهمیم این همه آدم دور من چه می کنند؟! تازه می رسیم به این اصل که آیا پرسنل ما توانایی تحقق رویاهای فروش و بازاریابی محصولاتمان را دارند یا نه؟!

می گویند که آن قدیما مورچه ای بازاریاب، که بسیار سخت کوش بود هر روز صبح با امید بسیار به سر کار می رفت تا برنامه های بازاریابی مورچه ای خود را پیگیری کند. بازارش شکر خدا خوب بود و همه از تولیدات و خدماتش راضی بودند تا اینکه روزی آقای شیر به تورش خورد! شیر با خود گفت تو که بدون نظارت رئیس این همه خروجی های خوب داری بهتر است تحت یک سیستم مدیریتی مدرن کارهایت را پی گیری کنی تا سطح تولیدات و خدماتت بالاتر بیاید و بعد با پولهایت چنین کنی و چنان کنی…

مورچه حرف شیر را پذیرفت و با خود گفت وقت آن است که از مدل بازاریابی مورچه ای خود دست بکشم. شیر یک ملخ را که در گزارش نویسی و مدیریت در جنگل معروف بود به ریاست مورچه گماشت. ملخ در اولین اقدام یک منشی گرفت. دفتر و دستکی برای خود بهم زد. خلاصه هر از چندی گزارشی می نوشت و به شیر می داد و شیر هم با افتخار نتایج گزارش را در جمع مدیران جنگل می خواند.

ملخ برای بهتر شدن روند مدیریتش یک موش باهوش را به عنوان مدیر IT خود گماشت و کلیه سیستم های شرکت را با مشقت فراوان بدون کاغذ کرد(Paperless) تا بتواند بر روند کارها نظارت بیشتری داشته باشد و کاغذ بازی در کار را کمتر کند. در ادامه شیر تشخیص داد که برای نظارت بهتر بر فعالیت های مورچه یک مدیر داخلی هم برایش بگمارد تا کارها، حرفه ای تر پیش برود و همین شد که از سگ دعوت به همکاری کرد! سگ به صورت خیلی دقیق تمام فعالیت های مورچه را زیر نظر داشت و نمی گذاشت لحظه ای از کار غافل شود و مدام امر و نهی می کرد.

کم کم محیط کار به جهت داشتن بروکراسی(Bureaucracy) مدرن و چرخش کارهای اضافی برای مورچه طاقت فرسا شد! و کار دیگر برایش لذت بخش نبود. محیط کار برایش همچو زندان بود. محیطی خشک و بی روح؛ در این بین مورچه بر اثر فشار روانی به بیماری افسردگی مبتلا شد. ملخ به شیر گزراش کار داد و گفت که راندمان کار از روز اول خیلی پایین تر آمده است. از مورچه گفت و از کم کاری هایش!اینکه دیگر مثل قبل دل به کار نمی دهد. شیر هم خشمگین شد و دستور به اخراج مورچه داد!

مورچه تنها بازوی پرتوان شرکت بود که با مدل بازاریابی مورچه ای خودش برای شرکت سود آوری داشت. ولی نظرات رنگارنگ مدیران او و سیستم بازاریابی و فروشش را خراب کرد. شیر به کلاغ را دستور داد تا علت بر شکستگی شرکت را برایش تحلیل و گزارش کند. کلاغ بعد از ۴ ماه زحمت بسیار اعلام کرد که علت ورشکستگی شرکت، تعداد بالای کارمند و نداشتن کارایی و افیشنسی( Efficiency) لازم بوده است!

بعضی وقت ها اگر دست به سیستم نزنیم بهتر است! با همان مدل بازاریابی مورچه ای خود پیش برویم بهتر است! مخصوصاً در دوران بحرانی کنونی که هنوز در بازار، قیمت محصولات پیدا نشده! تکلیف ها معلوم نشده! و همه جا گرگ و میش است؛ بهتر است کمی صبر کنیم و به مدل و سیستم کسب و کار مورچه ای خود بیشتر فکر کنیم و افسار کار را به هر شیری ندهیم!

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:  کانال تلگرام آقای بازاریاب   |    پیچ اینستاگرام بزاززاده  

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Call Now Buttonجهت مشاوره رایگان کلیک کنید